يک سناريو:
هر چه مي گذشت ديويد بيشتر دچار نگراني مي شد. هفته ها بود كه با دردهاي عضلاني، كاهش اشتها، خواب ناآرام و يك احساس خالي شدن به ستوه آمده بود. در ابتدا سعي كرده بود علائمش را ناديده بگيرد ولي نهايتاً آنقدر كم تحمل و تحريك پذير شده بود كه همسرش او را وادار به مراجعه به پزشك و انجام يك چکاپ كرد. اكنون او در مطب دكتر نشسته و منتظر است ببيند چه خواهد شد. او آنقدر در فکر بود كه حتي متوجه نشد كه ترسا آمد و روی صندلي كنار او نشست . آنها تا چندي پيش دوستان خوبي بودند و ترسا در دفتر روبروي آنها در كارخانه كار مي كرد. او ترسا را از سه سال پيش كه كارخانه را ترک كرده بود تا به حال نديده بود. ترسا اكنون در يك نمايندگي خدمات مشتريان كار مي كرد، بالاخره با ضربات آرام ترسا بر شانه اش متوجه او شد و چندي نگذشت كه آنچنان گرم صحبت شدند كه انگار نه انگار كه سه سال است از هم خبر ندارند. ديويد به ترسا گفت : درست به موقع كارخانه را ترک كردي، الان در كارخانه جاي هيچکس امن نيست، انگار كه فقط تا زماني وجود داري كه كار داري و هيچ چيز ديگري براي اطمينان نيست و از هر مرد انتظار كار سه مرد را دارند، ما كاملا با اين مشکل بار آمده ايم به طوريکه من الان روزي ۱۲ ساعت، ۶ روز در هفته كار مي كنم و حتي در هنگام خواب صداي ماشين ها را در گوش خود احساس ميكنم و فقط هنگام بيماري مي توانم استراحت داشته باشم و اخلاقيات آنقدر وضعيت بدي دارد كه به فکر افتاده اند كه يك مشاور را به كار بگيرند تا كارها به نحو بهتري انجام شود. ترسا: خوب كه اينطور، من واقعا دلم براي شما تنگ شده بود. من متاسفانه از چاله به چاه افتاده ام. در كار جديد، كامپيوتر تلفنها را وصل مي کند و اين زنگها هيچگاه متوقف نمي شوند. من حتي براي رفتن به سرويس بهداشتي هم بايد برنامه ريزي كنم و در تمام طول روز با مشتريان ناراضي سرو كار دارم. من سعي مي كنم همه را راضي نگه دارم در حالي که هيچ قولي به كسي نمي توانم بدهم بدون اينکه با مديرانم مشورت كنم. بيشتر اوقات من بين آنچه كه مشتري مي خواهد و آنچه كه سياست كمپاني است گير مي افتم و نمي دانم چه كسي را بايد راضي نگه دارم . همکاران در محيط كار آنقدر گرفته و عصبي هستند كه نمي توان با آنها صحبت كرد. همه ما به كابينهاي مجزايمان مي رويم و تا موقع پايان كار همانجا مي مانيم. از همه بدتر حال جسماني مادر من روز به روز بدتر مي شود و آرزو می كنم كه مي توانستم قسمتي از وقتم را به وي اختصاص دهم. از طرفي دائماً با سردردهاي ميگرني و پر فشاري خون مواجه هستم. ساير همکاران گاهگاهي به مشاور روانشناس شرکت مراجعه مي كنند و در كلاسهاي كنترل استرس شركت مي كنند ولي نهايتاً كسي بايد به اين وضع پايان دهد.
داستان زندگي اين دو نفر اگر چه كه خوشايند نيست ولي امروزه در ميان جامعه صنعتي، سريع و پر استرس امروز خيلي شايع است. همه ما با اين قبيل درد دلها و مشکلات آشنايي داريم و بسياري از ما با آنها دست به گريبان هستيم و اين از سطوح بسيار بالاي شركتها تا سطوح متوسط و پايين به وفور ديده مي شود.
در سطوح بالا، فشار بالاي رواني براي افزايش توليد و فروش و در دست گرفتن بازار مصرف و در سطح متوسط براي انجام هماهنگي هاي بسيار وقت گير و پر مشغله و در سطوح پايين هم همانطور كه ديويد گفت به دليل مشکلات كلان، نيروي انساني غالباً ناديده انگاشته مي شود. تا زمانيک ه مورد احتياج است، هر نفر به جاي سه نفر كار مي كند و در جايي كه نياز نيست، استرس از دست دادن شغل مانند سايهاي همواره وي را تعقيب مي كند.
مشکلات كاري در محافل كاري از يك طرف، استرسهاي اجتماعي و خانوادگي از طرف ديگر و عدم درک متقابل بين استخدام كننده و استخدام شونده بحرانهايي هستند كه به استرسهاي كاري دامن مي زنند. همه آنچه در بالا شرح داده شد، اين سبب را فراهم مي آورد تا مطالعات زيادي معطوف به اين سر فصل مهم شود. مطالعاتي بسيار پيچيده و پر هزينه كه عليرغم پيشرفت بسيار ولي هنوز نقاط مبهم بسياري در مورد علل مسبب، تاثيرات و روشهاي پيشگيري استرسهاي شغلي باقي است.
استرس شغلي چيست؟
تعريف: استرس شغلي به پاسخهاي فيزيکال و احساسي آسيب رساني اطلاق مي شود كه زماني كه نيازهاي شغلي با تواناييها و پتانسيلهاي جسمي، روحي و نيازهاي فرد به كار گرفته شده هماهنگ نباشد به وجود مي آيد و اين مي تواند باعث به خطر افتادن سلامت فرد شود.
علل استرس شغلي چيست؟
تقريباً تمام تحقيقات در اين مساله اشتراک نظر دارند كه استرس شغلي از تعامل ميان فرد با محيط كارش حاصل مي شود و از طرفي ميزان زيادي به شرايط روحي ، جسمي و خانوادگي هر فرد بستگي دارد و اينكه فرد در زمان گزينش براي شغل مورد نظر توانايي انطباق با آن كار را دارد يا خير بسيار مهم است. در مثال بالا يکي از دلايل عدم رضايت شغلي ترسا از كارش اين بود كه فرصتي براي رسيدگي به مادر پيرش ندارد و يا از نظر شخصيتي به محيطي احتياج دارد كه در آن با همکاران توانايي ارتباط و تعامل داشته باشد. ولي از طرفي با اينکه تفاوتهاي شخصي افراد با يکديگر از نظر پذيرش و انطباق كار قابل انکار نيست، تحقيقات نشان مي دهد كه بسياري از شرايط محيط كار براي بسياري از كاركنان استرس زا مي باشد. فشار كاري بالا و انتظارات پيچيده اي كه كارفرمايان از كاركنان دارند مثالهايي است كه در شرح حالهاي رايج بالا به آنها اشاره شد. اين شواهد باعث مي شود كه تاكيد بيشتري بر شرايط كاري به عنوان عوامل كليدي استرس قرار گيرد.
NIOSH براساس مطالعاتي كه انجام داده، شرايط محيط كار، نقش مهم و اوليه را در بروز استرسهاي شغلي ايفا می كند، ولي هر فرد بسته به شرايط جسمي، روحي و خانوادگي نقش مهمي در تقويت و بدتر كردن اين عوامل استرس زا ايفا مي كند. بنابراين توصيه مي شود كه:
1- بين كار، خانواده و زندگي شخصي افراد بايد يك توازن برقرار شود.
۲- يك شبکه حمايتي در ميان دوستان و همکاران شکل بگيرد.
۳- يك ديدگاه مثبت و منطقي و آرام نسبت به مشکلات هر فرد اتخاذ شود.
در مورد عوامل محیطي آنچه مي تواند باعث استرس كاري شود:
۱- طراحي وظایف هر فرد: فشار كاري بالا، زمانهاي استراحت دير به دير در ميان كار، شيفت هاي كاري طولاني و پشت سر هم، وظايف بسيار پر تب و تاب به صورت روتين و دائمي كه ارتباطي با ذات انسانها ندارد ( استرس شديد دائمي) ، مانع از بکارگيري مهارتها توسط پرسنل مي شود و باعث خارج شدن كنترل از دست افراد مي گردد.( مثل ديويد)
۲- روش مدیریت: هر گاه افراد خيلي كم يا اصلا در تصميم گيري ها دخالت داده شوند، ارتباط ضعيف در سازمان و نبودن سياستهاي ارتباط با خانواده پرسنل و مشکلات خانوادگي آنها.
۳- روابط ميان پرسنل: محيط اجتماعي ضعيف و فقدان حمايت از جانب همکاران و سوپروايزرها –
۴- نقشهاي كاري: انتظارات شخصي پيچيده يا تعريف نشده، مسوليتهاي سنگين (هندوانه هاي زياد براي برداشتن) توسط يك فرد
۵- مشكلات حرفه اي: عدم امنيت شغلي، كمبود فرصتهاي رشد و پيشرفت شغلي، تغييرات سريع به طوري که افراد هنوز براي آن آماده نشده باشند.
۶- شرایط محیطي: شرايط فيزيکي خطرناکو غير قابل قبول مثل جمعيت زياد برخي محيط ها، سر و صدا، آلودگي هواي محيط كار، مشکلات ارگونوميك
استرس شغلي و سلامتي :
استرس در واقع یک زنگ خطر را در مغز به کار مي اندازد که به بدن براي آمادگي دفاعي هشدار مي دهد. سیستم عصبي بر انگیخته مي شود و هورمونها آزاد مي شوند تا حواس بدن را فعال کنند، ضربان قلب را بالا ببرند، تنفس را عمیق کنند، عضلات را در وضعیت آمادگي قرار دهند و …. این پاسخ که گاهي جنگ یا فرار نامیده ميشود، بسیار مهم است زیرا برای دفاع در مقابل موقعیتهاي تهدید کننده کمک مي کنند.
افراد تقریباً به شیوه مشابهي در برابر استرسها پاسخ مي دهند، صرف نظر از کاري بودن یا نبودن استرس. استرسهاي کوتاه مدت و یا گاهگاهي ریسک و خطر کمي را به دنبال دارند، ولي هرگاه این استرس ادامه یابد و حل نشده باقي بماند، بدن در یک وضعیت پایدار افزایش فعالیت باقي مي ماندکه این زمینه فرسودگي سیستمهاي بیولوژیک بدن را فراهم مي آورد. نهایتاً خستگي و آسیب رخ مي دهد و توانایي بدن براي ترمیم و دفاع از خودش به طور جدي مخدوش مي شود و نهایتاً ریسک بیماري افزایش مي یابد. در ۲۰ سال گذشته مطالعات زیادي بر روي ارتباط بین استرس شغلي و بیماريها صورت گرفته، اختلالات خلق و خواب، ناراحتي معده، سر درد، بهم ریختن روابط عاطفي با خانواده و دوستان، مثالهایي از اختلالات مرتبط با استرس شغلي هستند که این روزها به خصوص در کشور عزیزمان رو به افزایش شیوع گذاشته است.
این علائم زودرس استرس شغلي براي تشخیص ساده هستند. مثل سر درد، اختلالات خواب، اختلالات تمرکز، کاهش تحمل پذیري، ناراحتي هاي گوارشي، نارضایتي شغلي و اختلالات اخلاقي، ولي تاثیر استرسهاي شغلي بر بیماريهاي مزمن، تشخیص بسیار سخت و پیچیده اي است. چرا که این بیماريها زمان طولاني براي استقرارشان صرف مي شود و ریسک فاکتورهاي متعددي نیز در بروز و پیدایش آنها دخیل هستند. در هر حال مطالعاتي که طي این سالها صورت گرفته به طور قطع ارتباط بین استرسهاي شغلي را با بسیاري از این بیماریها تایید مي کند که از آن جمله مي توان به بیماريهاي قلبي و عروقي، اختلالات عصبي – عضلاني و اختلالات رواني اشاره کرد.
استرس، سلامت و افزايش توليد:
برخي از کارفرمایان معتقدند که استرس شغلي باعث مي شود که افراد بهتر کار کنند و این در دنیاي امروز براي بالا نگهداشتن میزان بهره وري بسیار مهم است و حتي تدابیري اتخاذ کرده اند تا استرس محیط را کم نکنند ولي از طرفي در کنار آنها امکانات بهداشتي براي درمان عوارض ناشي از استرس را داشته باشند (مثل کلاسهاي آموزش رفع اضطراب و)…. ولي تحقیقات و مطالعات اخیر نشان مي دهد که این تفکر اشتباه است و استرس میزان غیبت و عدم حضورهاي کاري، اختلال یادگیري را افزایش مي دهد و باعث عدم تمرکز مي شود و از طرفي پرسنل را به این فکر وامي دارد که با اولین فرصت شغلي پیش آمده محل کار خود را عوض کنند که طبیعتاً تمام آنچه نام برده شد باعث کاهش بهره وري آن سازمان خواهد شد.
كنترل استرس:
یکي از راههاي کنترل استرس (EAP ( Employee Assistant Program مي باشد که در بسیاري از شرکتهای بزرگ دنیا به کار مي رود. در این روش با برگزاري دوره هایي، به پرسنل آموزش داده مي شود که چگونه ریشه هاي استرس را در خود پیدا کنند و در ضمن مهارتهاي مقابله با آن را به پرسنل آموزش مي دهند. این روش از آن نظر که اصلا گران نیست و از طرفي خیلي سریع بر اختلالاتي مثل اختلالات خواب و خلقي اثر مي کند خوب است ولي چون اثر کوتاه مدت دارد و ریشه ها و عوامل استرس زا را نادیده مي گیرد، روش جامعي نیست.
تغييرات مربوط به سازمان:
همانطور که در داستان بالا گفته شد کمپاني که دیوید در آن کار مي کرد سعي کرد که توسط یک کارشناس، تغییراتي را در محیط کار اعمال کند که مشکلات محیطي را مرتفع سازد و این بهترین و مستقیم ترین و پایا ترین روش براي کنترل استرسهاي محیط کار است. خوبي این روش از آن جهت است که مستقیماً جهت رفع ریشه هاي اضطراب در محیط کار عمل مي کند ولي اشکال آن این است که کارفرمایان را با ناهمواريهایي مواجه مي سازد، مثل تغییر روتین هاي کاري که در سازمان استقرار یافته، حتي تغییراتي در برنامه تولید و به طور کلي تغییراتي در ساختار سازمان.
تغييرات در سازمان را چگونه شروع كنيم؟
۱ – مطمئن شویم فشار کار با توانایي ها و پتانسیل فرد مطابقت دارد.
2- مشاغل را طوري طراحي کنیم که مفاهیم، فرصتها، و محركهایي را براي استفاده از مهارتهاي پرسنل فراهم کند.
۳- کاملا نقش و وظیفه کارگر و مسئولیتهاي وي را به او توضیح دهیم.
4- به افراد این فرصت را بدهیم که در تصمیم گیريهایي که بر کارشان تاثیر مي گذارد مداخله کنند.
5- برطرف کردن عدم امنیت شغلي در میان پرسنل در رابطه با پیشرفتهاي شغلي و چشم انداز شغلي
۶ – ایجاد فرصتهایي براي تعاملات اجتماعي پرسنل با هم
7- طراحي برنامه کاري به نوعي که با نیازها و مسوولیتهاي محیط خارج از کار مطابقت داشته باشد.
برخي اقدامات عملي:
۱- ایجاد آگاهي عمومي در رابطه با استرسهاي شغلي (علل) و چگونگي کنترل آنها
۲- تشکیل کمیته هاي مدیریتي در سطوح بالا که بدون هیچ ترس و واهمه تصمیم گیري ها را انجام دهند و این تصمیمات ضمانت اجرا داشته باشد.
۳- درگیر کردن کارفرما در تمامي مراحل برنامه.
۴- پایه گذاري ظرفیت تکنیکال براي اجراي برنامه